سيد محمد باقر برقعى

533

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اين نهال پاك رحمت ريشه دارد در بهشت * سرو سالارش به پاسش سرزد از صحراى عشق ركن هستى ؛ لطف هستى ؛ معنى اصل وجود * بنت احمد ؛ كلّ هستى ، سرزد از آباى عشق گر برانى تا قيامت درّ معنايت « صبا » * سرّ اين معنا ندانى « سرزد از معناى عشق » بلاجويان دشت نينوا آب را از چشمهء نور و صفا بايد گرفت * فيض را از بحر پوياى عطا بايد گرفت نور را از نور صافى و زلال عشق ربّ * سوز را از رفته در سعى و صفا بايد گرفت فكر را از عاقلان پخته در كوران عشق * مهر را از مهر تابان سما بايد گرفت سهم را از كاميابان شرف ، از كوى عشق * جام را از جام‌داران ولا بايد گرفت خوشه را از خرمن جود و سخا با سوز دل * توشه را از صاحب بدر دُجا بايد گرفت لاله را از بوستان مصطفى چيدن خوش است * خامه را از نيستان كربلا بايد گرفت عشق را از عاشق كوى بلا در راه دوست * ذكر را از سالك بحر فنا بايد گرفت سالك و زاهد شدن را اى « صبا » تا در فنا * از بلاجويان دشت نينوا بايد گرفت آواى عشق سينه‌ام توفانى از درياى عشق * جان فداى نرگس شهلاى عشق مىسرايم بىامان آواى « هو » * با دف و چنگ و نى و كرناى عشق مىشناسم صاحب آوانكو * مىرسد گوشم صداى پاى عشق خامه برگيرم نگارم موبه‌مو * سوز عشق و نالهء شيداى عشق قصّه‌ها گويم ز دشت آرزو * غصّه‌ها شويم به تُندرهاى عشق غُصّه گر گيرد فرا راه گلو * سر دهم صوت خوش فحواى عشق در دلم مأوا ندارد غصّه‌اى * موج عشرت مىدَمَد از ناى عشق درد چيست ، اندوه چيست ، غصّه كدام * تا بود يارم يد بُرناى عشق عشق شور است و به دل ديوانگى * هركه شد عاشق بشد رسواى عشق